تبليغاتX
زرتشت را بشناسید
من یه زرتشتی هستم

 که ما را ز دین کهن ننگ نیست      به گیتی به از دین هوشنگ نیست

   

 همه راه داد است و آیین ،  مهر       نظر کردن اندر شمار سپهر

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:31  توسط مشکی پوش  | 


درين نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش چيست.

از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا مردمان را به سوي نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به انجام برسد. در پايان آن سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستين را باز خواهد يافت.

بنابر گفتارهاي زرتشتي ، براي زادن زرتشت سه چيز از جهان بالا بهم پيوست: نخست، فره ي زرتشت که فروغ و شکوه ايزدي بود، دوم روان بود و سوم، تن. اينک بهترست به تشريح هريک ازين سه عنصر و چگونگي همگون شدن انها براي زايش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده اي که بتازگي به کاوش در دين زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالي و شگفتي زرتشتيان از زايش اشو زرتشت از چه روست.

فره ي زرتشت

فره ي زرتشت را اهورا مزدا از «روشنايي بيکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشيد و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زير سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ي زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهيم روان زُيش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهيم بدون نيازمندي به چوب و هيمه ، پيوسته و با فروغ بسيار مي سوخت. فراهيم نياي زرتشت شد و فره ي زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهيم که فرزندي را آبستن بود داخل شد. پس از چندي زن فراهيم دختري بدنيا اورد که نامش را «دغدوا» يا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون ديگر کودکان رشد ميکرد و چون فره ي ايزدي را در وجود خود داشت چون چراغ ميدرخشيد و نور مي پراکند.

از ديگر سو، اهريمنان که از زادن زرتشت بيم داشتند ، وسيله انگيختند تا فراهيم و ديگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازينرو انچنان ميدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهيم فريب خورد و دغدوا را از خانه و قبيله ي خويش راند. دغدوا در مسير آوارگي خود به قبيله ي «سپيتمان» رسيد و در خانه ي سرور قبيله فرود آمد. پس از چندي دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئيس قبيله ازدواج کرد. بدين گونه بود که فره ي زرتشت از خاندان فراهيم به خاندان سپيتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسيد.

روان زرتشت

روان زرتشت را هورمزد بگونه ي «ايزدان بهشتي» آفريد. پيش از آنکه زرتشت به جهان زيرين بيايد، روان وي در جهان بالا ميزيست. چون زمان زادن زردشت رسيد «بهمن» و «ارديبهشت» از ايزدان مينوي و ياوران هورمزد، ساقه ي بلند و زيبايي از گياه «هَوم» را از سپهر ششم که جايگاه روشنايي بيکران است، برگرفتند و بزمين فرود آمدند و آنرا بر سر درختي که دو مرغ برآن آشيانه داشتند فرود آوردند.

«مار»ي به آشيانه راه يافت و چوجه ي مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ي هوم، مار را کشت و مرغکان را رهايي بخشيد. آنگاه روزي پوروشسپ که تازه دغدوا را بزني گرفته بود درپي گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و ارديبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوي درختي که ساقه ي هوم برآن بود رهبري کردند. پوروشسپ بياري اين دو مهين-فرشته، ساقه ي مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خويش سپرد تا آنرا نگاه دارد.

تن زرتشت

گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گياه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ايزد ديگر از ياوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ايزد آبها» ست و امرداد ، «ايزد گياهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگيختند و باران فرواني بر زمين باريد. چارپايان و مردمان شاد شدند و گياهان، تازه و خرم گرديدند. مايه ي تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمين رسيد و در دل گياه جاي گرفت.

آنگاه پوروشسپ براهنمايي خورداد و امرداد، شش گاو پرمايه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گياهاني که مايه ي تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودي پستانهاي گاوان پرشير شد و مايه ي تن زرتشت به شير انها آميخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوي اش ، ساقه ي گياه مقدس هوم را که بياري بهمن و ارديبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شير آميختند و از آن خوردند.

بدين گونه؛ روان زرتشت و مايه ي تن وي در وجود دغدوا با فره ي زرتشت گرد آمد و پس از چندي زرتشت براي راهبري دين و آيين هورمزد در ششم فروردينگان از مادرش دغدوا در کنار درياي چي چست اروميه زاده شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 22:13  توسط مشکی پوش  | 

ای مردم شما هر که هستید واز هر زمانی که می آیید

میدانم شما خواهید آمد من کورش هستم

امپرالتوری پارس را بنیاد نهادم

رشک نورزید بر من از این رو

این خاک کوچک بدنم را می پوشد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:13  توسط مشکی پوش  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 22:40  توسط مشکی پوش  | 

من نمی دانم قضاوت چیست
اگر می خوانم که جرم است
من نمی خوانم که جرم است

در تن خوش سبز این ملک قدیمی
که قدیمی تر ز تاریخ است
خواندن از کی میتواند جرم باشد؟
که زرتشت با سرود این سرزمین را کاشت
با سرود این سرزمین را

من اگر مردم برای بچه های جنگ
برای مادران حبس گریه
گریه را آواز خواهم کرد
گریه را آواز خواهم کرد

من که با تو زن شدم ای زن
صدایم را به تاریخ قرض خواهم داد
و فریاد تو را زن خوان و مرد
ای سرزمین داده پسر داده
که نخلت را نه خرماست و پرنده
به من رخصت بده ای حبس گریه
گریه ات را من بخوانم
به من رخصت بده ای حبس گریه
گریه ات را من بخوانم
گریه ات را من بخوانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 22:3  توسط مشکی پوش  | 

اشوزرتشت اسپنتمان ( طراحی از کیوان افشین جو )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 21:50  توسط مشکی پوش  | 

خاستگاه و اندیشه زرتشت

از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند که‌ در آن‌ دریاچه‌ (کوسَویّ) است‌ که‌ مطابقتی‌ با دریاچه‌ هامون‌ دارد. بهر تقدیر ناحیه‌ (اَریانَّ و یوچَه‌) گاه‌ خوارزم‌ پنداشته‌ می‌شود و گاه‌ آنرا آذربایجان‌ و بعضاً بدلیل‌ مراسمی‌ مذهبی‌ که‌ در ستایش‌ (اَرُدویسورااناهیتا) می‌شود آنرا در سیستان‌ ذکر کرده‌اند. امروز بر این‌ باوریم‌ که‌ گاهان اثری‌ قبل‌ از زرتشت‌ پیامبر محسوب‌ می‌شود تاریخ‌ موجودیت‌ زرتشت‌ را نمی‌توان‌ بطور قطع‌ مشخص‌ نمود که‌ احتمالاً قدمت‌ آن‌ از ۱۴۰۰ سال‌ قبل‌ از میلاد تا ۶۳۰ سال‌ ق م‌ میدانند. زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخواست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌یانی‌ بودند که‌ به‌ پرستش‌ چهار رب‌ النوع‌ مشهور بودند ۱ میترا یا (میتَر) ۲ ورونایا(وَرُون‌) و ایندرا (آندرا) و ناسیته‌ یا (ناستی‌) که‌ استنباط‌ است‌ آنها نمایندگان‌ دو خدای‌ آریائی‌ (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان‌) بودند. قبایل‌ ایرانیان‌ قدیم‌ را قبایل‌ (مادای‌) یا ماد و نیز از قبایل‌ پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان‌ (کاثاها) همان‌ سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب‌ النوع‌) آریائی‌ خورشید است‌ بنابر آن‌ (سوُرّی‌) - SURYA - مورد پرستش‌ جنگجویان‌ آریائی‌ بود که‌ هیجده‌ قرن‌ قبل‌ از میلاد آثار آن‌ بجا مانده‌ است‌. سورا خدای‌ آریائیان‌ یا سور که‌ در اوستا (هوْرَ) HVER نام‌ برده‌ شده‌ است‌ در سده چهارده‌ پیش از میلاد در آثار نوشتاری‌ میتانی‌، خدایان‌ آریائی‌ قدیم‌ ودائی‌ یعنی‌ ورونا و میترا و اندرا و ناسیته‌ را می‌بینیم‌ در کاثاها از اَهُورَ به‌ مفهوم‌ خردمند (مزداه‌) MAZDAH و یا مزداه‌ اهور برمی‌خوریم‌ و از (دَیؤَ) DAVA به‌ معنای‌ خدای‌ اهریمن‌. تباین‌ این‌ دو را در ادوار هند و ایرانی‌ قبلاً شرح‌ دادیم‌ که‌ چگونه‌ بر مفاهیم‌ متضاد برای‌ دو قوم‌ هند و ایرانی‌ تبدیل‌ گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی‌ گوهر پاک‌ نیکوئی‌ و خیر و نور مقدسی‌ پارسیان‌ بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن‌ و شر و ویرانگراست‌ که‌ هر دو جنبه‌ آفرینندگی‌ دارند یکی‌ سازندگی‌ دیگری‌ ویرانگری‌. در نظرگاههای‌ زرتشتیان‌ ابدیت‌ تعاقب‌ بُعد مادی‌ آفرینش‌ است‌. در فلسفه‌ زرتشت‌ (اَشا) قانون‌ طبیعی‌ و قانون‌ الهی‌ و ازلی‌ و ابدی‌ است‌ (اشا) قانون‌ راستی‌ و درستی‌ و داد است‌ هر فعلیتی‌ و هر کنشی‌ چنانچه‌ با قانون‌ (اَشا) همخوانی‌ و سازگار نباشد و راستی‌ و درستی‌ آن‌ بر عدالت‌ و دادخواهی‌ نیانجامد از قانون‌ (اَشا) خارج‌ است‌ (اَشا) درون‌ پویائی‌ و برون‌ پویائی‌ تکامل‌ را به‌ جهان‌ عرضه‌ میدارد. گفتار نیک‌ و پندار نیک‌ و کردار نیک‌ سه‌ اصل‌ اهورائی‌ است‌ که‌ در تارپود قوانین‌ زیستن‌ بشریت‌ ارمغانی‌ جز جاودنگی‌ ندارد. زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. داد اهورائی‌ خدشه‌ناپذیر است‌ و نیکی‌ و شرارت‌ اصالت‌ دارند. زردشت یازردهشت دین رسمی ایران در زمان ساسانیان بوده است در640 ق.م در ارمیه متولدشد مردی حکیم ودانشمندی بزرگ بود کتابی بنام اوستا نوشت که شامل اًداب و رسوم اجتماعی و علوم و طب و نجوم بود در این کتاب خدای نیکی ها«اهورامزدا» با اهریمن در جدال است. نژاد اصلي زرتشتيان نژاد اصلي زرتشتيان، ايراني است که مشتق از آريان مي باشد. کلمه "آريان" اسم جمع است، يعني آريه ها و اصولا" کلمه آريه به زبان سانسکريت و اوستا به معني "پاک و نجيب" است و "آريان" که جمع آن است به معني "نجبا" مي شود. قوم آريان يکي از قديمي ترين اقوام پنج گانه عالم است که هنوز ابتداي تاريخ آنها به طوري که بايد معلوم نگرديده است. بعدها اين قوم به دو شاخه منشعب شدند. در آن زمان هندوستان (سيت سندو) مي گفتند که به زبان سانسکريت به معني «هفت رود» مي باشد. چنانچه« پنجاب» به واسطه داشتن پنج رودخانه داراي چنين نامي شده است. کم کم به مرور زمان (سيت سندو) را سندوستان ( و هندوستان) گفتند يعني جاي و محل رود. لفظ سند در سانسکريت برابر است با تفظ هندو در اوستا و فارسي چه که حرف (سين) در سانسکريت بجاي حرف (ها) در اوستا و زند و فارسي است چنانکه واژه (دس) در سانسکريت به معني (ده) در فارسي و (دسه) در زبان اوستا است. اسورا در زبان سانسکريت مانند اهورا در اوستا مي باشد و به همين قياس اغلب لغات ديگر. هندوهاي آريايي سن سيني را که در آنجا اقامت گزيدند آريا ورطه ناميدند. يعني مسکن و ميهن نجبا، و به سرور ايام تمام هندوستان را گرفتند. اگر چه هندوها هنوز در ميان خود تمام هندوستان را آريا ورته و خويش را آريان مي نامند، ولي به مناسبت اقامت در هندوستان نام هندوئي بر آنها اطلاق مي شود و راهنمايان انها به جانب (براهما) که در سانسکريت به معني مرکز کل و عبارت از خدا مي باشد، منوها ( منوها : راهنمايان و پيمبران آيين برهمايي ) يعني روشن ضميران بوده اند که بعدها از ميان آنان ظهور مي کرده اند. از ظهور منوها چهار کتاب مذهبي که داراي علوم روحاني و جسماني است بجا مانده و آنها را روي هم چهار ويد مي خوانند بدين ترتيب : (1) ريگ ودا Rig veda 2) يجور ودا Yajur veda (3 سامه ودا Sama veda 4) اترو ودا Atharva veda بغير از چهار ودا کتاب ديگري هم دارند بنام « ودانگ» Vedang که بعدا" نوشته شده است. ودانگ و چهار ودا تماما" به زبان سانسکريت خالصي است. اصلا" ودا به معني دانش است. واژه سانسکريت هم از دو لفظ ترکيب يافته است. نخست (سانس) به معني کامل و (کريت) به معني مخلوق و آفريده شده و روي هم معني جامع ان آفريده شده کامل مي باشد. سانسکريت هم دو قسم است. سانسکريت خالص اصلي که مشابه گاتها يعني سرودهاي خود زرتشت است و آنرا سانسکريت علمي مي نامند. قسم ديگر سانسکريت مخلوط است که انرا سانسکريت تاتاري هم مي گويند و به زبان لاتين و يوناني شباهت دارد. دسته دوم از آرياها در وسعت خاکي مابين رود (آمودريا) و (سردريا) به سمت شمال و مغرب جبال (بلورتا) وشمال کوهستان (پاسير)مقيم شدند. در ابتداي اقامت نام خود را بر ان مرز و بوم گذاشته ان را آريانه خواندند يعني محل و مسکن آرياها و به مرور ايام که وسعت تصرفات آنها به طرف مغرب روز افزون شد تغييرات در لهجه پيدا کرده و عاقبت موسوم به ايران گرديد. و به همين نام باقي ماند. لفظي که در اوستا براي اين سرزمين استعمال شده « ائير ينه وئجه » مي باشد که اکنون ايران ويج يا ايران ويژ يا ارياويج گويند. نقل از وحيد چمن آرا

نقل از وحيد چمن آرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 21:46  توسط مشکی پوش  | 

نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود. پدر زردشت پروشاسپه ( دارندهء است پیر ) و مادرش دوغدو و جد پدریش ( پیترگتراسپه ) نام داشت. زردشت چهار برادر داشت. او سه بار ازدواج نموده بود و زن سومین او که در بخدی ( بلخ ) به عقد او درآمده بود، دختر ( فره شه و شتره ) برادر جاماسپ ( وزیر گشتاسپ .اسب تیز رو) بنام ( هودوی ) بود. زردشت سه پسر و سه دختر داشت که هر یک وظایفی بس عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او روحانی، پسر دوم جنگجو و پسر سوم شبان بوده است. زمان زندگانی زردشت به یقین معلوم نیست ولی به موجب روایات کتب زردشتی وی در حدود سال ۶۶۰ ق. م بدنیا آمده، در سن ۲۳ سالگی منزوی شده و در سن سی سالگی ( ۶۳۰ ) مدعی رهنمایی گردیده و در سن ۷۷ سالگی هنگام هجوم ارچاسپ تورانی در آتشکدهء بلخ بدست توربراتور (براترکرش) تورانی کشته شده است. اما محققان در مورد تاریخ تولد او متفق رای نبوده، برخی تولد او را در حدود ۵۸۸ ق. م گفته اند. زادگاه و نسب زرتشت ن کيش با مزه پي يش از همه رهنمون فرموده اشوزرتشت اسپنتان است که در شهر (ري ) ، تولد يافت. ري در اوستا (رغه) و در پهلوي (رگا) مي باشد. شرح خانواده و نياکان ان و خشور پاک مفصل آيينه آيين مزده يسني نوشته شده است. (اسم پدرش پوروشب، مادرش دغرو بوده. سلسله نسبت پيامبر در پشت چهل و پنجم به کيومرث مي رسد که بنياد گذار خاندان پشيداريان بوده است.) لفظ اشو که به معني مقدس روحاني و جسماني راستي و درستي است و در اوستا زياد آمده است صفت يا عنوان پيغمبر مي باشد. هر يک از نوع بشر بايد به ان صفت آراسته باشند و بدون تحصيل اين صفت پاک نتوان مقامات عالي ديگر را بدست آورد. زيرا چون روح و جسم پاک شود ديگر آلايشي که مانع ترقي انسان به مراتب عاليه باشد وجود نخواهد داشت و ظلمتي که عائق و مانع بينايي و تشخيص واقعي است با نور تقديس جسم و روح که عين اعتدال است تباه و ناپديد خواهد شد.به طوري که در اکثر جاهاي اوستا آمده صفت اشو از جانب اهورا مزدا به زرتشت اختصاص يافته و ديگر مقامي بالاتر از ان نيست که مخلوقي از جانب خالق بخشنده، به خطاب اشوئي مخاطب شود. اشوزرتشت از سلسله (مه آباديان ) بوده که لفظ مه آباديان جمع مرکب از دو لفظ است. اول «مه» به معني بزرگ ، دوم «بود» به معني روشن ضمير. اصلا" مها بوديان يعني روشن ضميران بزرگ و به مرور زمان واو «بود» به الف تبديل گرديد و مهاباديان يا مه آباديان شده است و اگر به اصطلاح امروزه هم مه آباديان بگيريم به معني آبادي بخشندگان بزرگ مي شود. بود که به معني روشن ضمير باشد در اوستا سوشيانس يا سيوشانس مي باشد که به معني سودرتان بزرگ است و اين لفظ براي وخشو دان و روشن ضميراني اطلاق شده که در سلسله مه آباديان باشند نه از سلسله هاي ديگر و از سلسله مه اباديان سوشيانسهاي متعددي ظهور نموده اند تا آنکه اشوزرتشت کامل ترين سوشيانس پديدار شده، آيين يکتاپرستي را تکميل و در ان سلسله ختم کرده است. سلسله مه آباديان پيوسته ناظر به ترقيات نوع بشر بوده و هر يک به مقام قدرت روشن ضميري خود در پاک داشتن اين جهان از ناپاکان سعي بليغ نموده اند چنانکه فريدون پسر ابتين که از نياکان اشوزرتشت است با توجهي روحاني ريشه ضالمان ضحاکي را برانداخت. نسبت زرتشت در پشت پانزدهم به منوچهر مي رسد. منوچهر هم از نواده هاي ايرج پسر فريدون است بنابراين نسبت اشوزرتشت به فريدون مي رسد.

نقل از وحيد چمن آرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 21:43  توسط مشکی پوش  | 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

 

زَرتُشت، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 21:41  توسط مشکی پوش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 21:18  توسط مشکی پوش  |